تئوری سود

       تئوری و نحوه محا سبه سود در کانون ادبیات حسابداری مدیریت و مالی قرار می گیرد. اقتصاددانان برای بهبود مفاهیم سود و انطباق آن با مشاهدات دنیای واقعی کوشش زیادی کرده‏اند اما در حل مسائل مربوط به اندازه‏گیری سود موفقیت چندانی نداشته اند. لیکن حسابداران برای اندازه گیری سود قواعد دقیقی را به کار گرفته و به موضوع نزدیکی آن به مفاهیم اقتصادی توجه چندانی نکرده اند. در نتیجه مفهوم سود هنوز هم دستخوش تفسیرهای گوناگونی قرار می گیرد.

کوهن (1970) در تعريف علم نرمال معتقد است علم هنجاري (نرمال) پژوهشي است که به صورتي مستحکم برشالوده‏اي از يک يا چند دستاورد علمي ‌بنا شده و جامعه علمي خاصي درمدتي از زمان به آن دستاوردها اعتقاد داشته وآنها را اساس عمل آينده خودقرار مي دهد. عقيده عمومي ‌براين اساس است که هر علمي‌ تحت نفوذ يا تسلط يک الگو (دستاورد) معين درلحظه معيني از زمان مي باشد. هر زمان که الگوي قبلي بخواهد جاي خود را به الگوي تازه اي بدهد، نهايت آن انقلاب جابجايي الگوها خواهد بود. حسابداري نيز ازاين مقوله خارج نمي باشد. افزايش تنوع تئوري ها و روشهاي حسابداري به وجود چندين الگوي رقيب درحسابداري منجرشده است. درواقع مي توان گفت حسابداري يک علم چند الگويي بوده و هر الگو ازديدگاه خاص خود به مسائل و مشکلات حسابداري نگاه کرده و براي آنها راه حل ارائه مي دهد. (کوهن ،1970)

يکي از مواردي که هميشه درتعريف آن بين الگوهاي مختلف هيچگاه توافقي نبوده، اصطلاح سود است. اصطلاح سود يکي از غير ثابت ترين مفاهيم در دنياي تجارت مي‌باشد. شايد بتوان گفت سود يکي از مفاهيم حسابداري است که ازاقتصاد به عاريت گرفته شده است. اگر چه از يک ديدگاه اطلاعاتي مفهوم سود بيشتر فعاليت حسابداري را توصيف مي کند اما از لحاظ ملاک اندازه گيري بنيادي کماکان مورد ترديد است. بر اساس مفروضات بازار کارا، پژوهش های علمي ‌نيز مؤيد اين ديدگاه است که سود حسابداري بيشتر محتواي اطلاعاتي دارد. هيأت تدوين استانداردهاي حسابداري مالي در بيانيه شماره یک مربوط به مفاهيم حسابداري مالي اظهار مي‌دارد: «مرکز اصلي توجه گزارشگري مالي اطلاعاتي است که با اندازه گيري سود و اجزای وابسته به آن فراهم شده باشد و عملکرد واحد تجاري را نشان مي‌دهد.»

هندریکسن به منظور ارزيابي تنگناهاي تئوريکي مفاهيم متعدد سود را در سه سطح ساختاري، تفسيري و رفتاري بررسي و کوشش نموده اختلاف ميان تئوري و عمل را در مفاهيم سود حسابداري بيان نمايد. او معتقد است در سطح ساختاري، حسابداران با ارائه نوعي خدمات براي تفسير مطابق با دنياي واقعي سود يا برخورد رفتاري آن تسهيلاتي را فراهم مي کنند اما آنان اصول و قواعدشان را عموماً بر پايه مفروضاتي قرار مي‌دهند که ممکن است با پديده هاي دنياي واقعي بي ارتباط باشند. در واقع سعي مي‌نمايند به مفاهيمي که با رويدادها و عينيت ها هيچ ارتباطي ندارد، معناي تفسيري بدهند. البته اين بدان معني نيست که تمام مفاهيم حسابداري معناي تفسيري ندارند، بلکه بسياري از مفاهيم، مانند فروش متکي بر رويدادهاي مالي خارجي يا ديگر رويدادهاي عيني هستند، اما کافيست يک يا چند قلم از اقلام متعدد مثبت و منفي سود حسابداري فاقد معني تفسيري و ضمناً با اهميت باشند و در اين صورت سود خالص حاصله نيز فاقد معني تفسيري خواهد بود. (هندریکسن، 1385)

شايد بهتر باشد به عنوان شروع منطقي براي تعريف مفهوم «سود حسابداري» به دو مفهوم سود اقتصادي اشاره نمود. اين دو مفهوم اقتصادي عبارتند از تغيير در رفاه و حداکثر نمودن  منافع تحت شرايط مشخص ساختار بازار، تقاضا براي محصول و قيمت تمام شده عوامل وارده. اين مفاهيم را هيأت تدوين استانداردهاي حسابداري مالي در بيانه خود با اين عبارات به رسميت شناخته است که «سود جامع عبارت است ازتغيير در حقوق صاحبان سهام يا خالص دارائيهاي يک واحد تجاري طي دوره و ميزان موفقيت يا شکست عمليات يک فعاليت تجاري را تفاضل وجوه برگشتي با وجوه سرمايه گذاري شده نشان مي‌دهد.»  در سطح تفسیری، سود بهره مندي حاصل از بکارگيري سرمايه است ولي بايد توجه داشت يک موسسه تجاري فقط براي هدف بهره مندي پا بر جا نيست. هدف واحد تجاري تأمين جريان ثروت به نفع صاحبان آن است و در واقع بايد گفت سود به مثابه جرياني از اين ثروت است مازاد برآنچه که براي حفظ يک سرمايه پايدار و با ثبات ضرورت دارد. آدام اسميت در ميان اقتصاددانان نخستين کسي بود که سود را به مثابه مبلغي که مي‌تواند بدون وارد کردن آسيبي بر سرمايه ثابت و در گردش، مصرف شود تعريف کرده است. اين تعريف با اظهارات هیکس  تکميل گرديده که معتقد است: «سود مبلغي است که شخص مي‌تواند در طي يک دوره معين خرج و در پايان دوره وضعيت وی به همان شکل باقي بماند.» (هندریکسن، 1385).

 

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

بررسی تاثیر مدیریت سرمایه در گردش بر عملکرد شرکتها در بورس اوراق بهادار تهران