تاريخچه مديريت دانش

مديريت دانش ريشه در تعدادي از موضوعاتي دارد که در توسعه سازمان ها(کسب و کار) نقش دارند، مانند مديريت کيفيت جامع، مهندسي مجدد فرآيند کسب و کار، سيستم هاي اطلاعات و مديريت منابع انساني. مديريت دانش رامشاوران استراتژي وسازمان دهندگان کنفرانس ها ونشست­هاي علمي مديريت در اوايل دهه 1990، پديد آوردند، اگرچه بحث و مشاجره در باب اين دانش از مدت ها قبل شروع شده بود(بل[1]،1978). در سال 1965 مارشال استدلال کرد که بخش اعظم سرمايه شرکت ها از دانش آن ها تشکيل شده است. و هم چنين، استدلال کرد که دانش قدرتمندترين موتور توليد است و بنابراين، سازمان ها به طور فزاينده اي، بر مديريت آن تمرکز کردند. از نظر تاريخي سه نسل مديريت دانش را مي توان شناخت. دوره ي بين سال هاي 1990، 1995 را مي توان اولين نسل مديريت دانش ناميد. در اين دوره، بيشتر کوشش ها بر تعريف مديريت دانش، بررسي منافع بالقوه آن براي سازمان ها يا شرکت ها و طراحي پروژه هاي خاص مديريت دانش تمرکز داشت(کويين[2]،1992). هم چنين پيشرفت در دانش هوش مصنوعي بر تحقيق در باب مديريت دانش، به ويژه در حوزه ذخيره کردن دانش، تاثير گذاشت. نسل دوم مديريت دانش با ايجاد شغل هاي جديد براي متخصصين مديريت مديريت دانش و مديران ارشد دانش، حدود سال 1996، سر برآوردند. منابع مختلف مديريت دانش را در هم آميختند، به سرعت وارد مباحث جدي روزمره سازمان ها شدند. در اين نسل، تحقيق در زمينه مديريت دانش به مباحثي چون مسايل مربوط به تعريف دانش، فلسفه کسب و کار، سيستم ها، چارچوب ها عمليات و کاربردها تمرکز دارد. در سطح عملياتي مديريت دانش تاکيد داشت که مديريت دانش در باب تغيير سازماني سيستماتيک است و سيستم هاي ارزيابي، مديريت محتوا و ابزار ها را مديريت مي کند، بايستي با هم توسعه يابند. حاصل اين ديدگاه نوين، نسل سومي از مديريت دانش است که هم اکنون با روش ها و نتايج نوين، پديد مي آيد. بر اساس نظر ويگ يکي از تفاوت هاي اين نسل با نسل هاي قبلي، اندازه انسجام يا تلفيق مديريت دانش با فلسفه، استراتژي، اهداف، فعاليت ها، سيستم ها و رويه هاي سازمان است واين که چگونه مديريت دانش تبديل به بخشي از زندگي و انگيزه روزمره کارکنان شده است. بنظرميرسد که نسل سوم تمرکزبه اتصال بين علم وعمل دارد(ويگ[3]، 2002).

2-2-2. تعريف مديريت دانش

1- مديريت دانش روش ها، ابزار و شيوه هايي است که طي آن مي توان دانش را توليد، تقويت و منتشر کرد. اين سرمايه اي است که به کمک آن سود دهي و بهره وري در سازمان کسب مي شود و منجر به توليد محصول يا خدمت با کيفيت مي شود.

2- مديريت دانش، تبادل دانسته هاي ما با ديگران است.

3- مديريت دانش عبارت اند از هر فعاليت خلق،کسب، تبادل و استفاده از دانشي که به منظور ارتقاي يادگيري و عملکرد در سازمان اتفاق مي افتد.

4- به طور کلي بسياري از محققين مديريت دانش را در قالب يک فرآيند چهار حلقه اي اين گونه تعريف مي کنند. فرآيند هاي يادگيري اثربخش که توام با خلق، سازماندهي، تبادل دانش و به کار بستن آن است، سبب ارتقاي سرمايه عقلاني سازماني و بهبود عملکرد آن مي شود . [1] Bell

[2] Quinn

[3] Wiig

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

بررسی رابطه بین مدیریت دانش و جهت گیری استراتژیک: با در نظر گرفتن نقش نوآوری و عملکرد